الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )

70

كفاية الأصول ( فارسى )

اماميّه كه ادعاى وحدت و عينيت دارند ، مرادشان اتحاد ميان طلب و ارادهء انشائيه و طلب و ارادهء حقيقيّه است . پس : آنچه را كه آنها اثبات كرده‌اند ما نفى نمىكنيم و آنچه را كه ما اثبات كرديم آنها ردّ نمىكنند . يعنى : اشاعره با فرض اختلاف مرتبه ، ادعاى تغاير و اثنينيّت مىكنند و ما با حفظ اتحاد رتبه قائل به وحدت هستيم . به عبارت ديگر : 1 - اگر اشاعره نفى اتحاد از طلب و اراده كرده و به مغايرت آن دو قائل شده‌اند مرادشان تغاير طلب انشائى با ارادهء حقيقى است ، علت آن‌هم چنان كه گذشت انصراف هريك از اين دو به يك چيز است . 2 - و اگر اماميه و معتزله قائل به اتحاد ميان طلب و اراده شده‌اند ، مرادشان اتحاد ميان طلب حقيقى با ارادهء حقيقى و طلب انشائى با ارادهء انشائى و مفهوم طلب با مفهوم اراده است . يعنى : موضوع اثبات اماميّه با موضوع نفى اشاعره يك چيز نيست بلكه دو چيز است . به عبارت ديگر : اماميّه هريك از طلب و اراده را با سنخ و نوع خودش مقايسه كرده‌اند . * پس مراد از عبارت ( فافهم ) چيست ؟ اشاره به اين است كه : توجيه مذكور و يا به عبارت ديگر جمع ميان اين دو تفكر صحيح نمىباشد . چرا ؟ زيرا : بر خلاف ادعاى فوق اشاعره طلب و اراده را با حفظ وحدت رتبه مغاير مىدانند و معتقدند كه غير از اراده و مبادى آن حقيقت ديگرى به نام طلب در نفس انسان وجود دارد . * چه دليلى بر مدّعاى شما وجود دارد ؟ اين كلامشان كه مىگويند : كلام حقّ تعالى ، نه از جنس اصوات است ، نه از سنخ حروف بلكه معنائى است قائم به ذات مقدس الهى كه از آن تعبير مىشود به كلام نفسى . بنابراين : از نظر اين‌ها ، كلام معنائى است قائم به ذات خداوند و قديم است . نكته : از آنجا كه اشاعره نمىتوانند كلام را به علم يا اراده و اشباه آن تعبير كنند ، به ناچار در خبر از آن به ( نسبت ) تعبير مىكنند ، و در انشاء به ( طلب ) . در نتيجه : نمىتوان گفت مراد آنها از طلب ، طلب انشائى است ، چونكه انشاء ، نه از صفات ذات است و نه قديم مىباشد . پس : نزاع ميان اماميّه و اشاعره معنوى است و نه لفظى .